تبليغاتX
مریــمــــــــــانه


مریــمــــــــــانه

 

 

این روزها حال من خوب نیست.......!!!

این روزها بیداری به معنای فکر کردن و هزار سوال و اما های بی جواب است...

به خواب میروم......به یک خواب عمیق...!!!

 

 

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 23:40 توسط از تبار غربت| |

یلدا ، طولانی ترین شب تنهایی من...

پاییز رفت...من موندمو دلتنگی هام...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 22:57 توسط از تبار غربت| |

قهری ...حرف که میزنی؟

قهری ...حرف که میزنی؟

 

 

از این زندگی خالی

منو ببر به اون سالی

که تو اسممو پرسیدی

به روزی  که منو دیدی

به پله های خاموشی

که با من روبرو میشی

یه جور زل بزن انگاری

 نمیشه چشم برداری

 

منو ببر به دنیامو

به اون دستا که میخوامو

به اون شبها که خندونم

که تقدیرو نمی دونم

 

از این اشکی که می لرزه

منو ببر به اون لحظه

به اون ترانه ی شادی

که تو یاد من افتادی

 

به احساسی که درگیره

به حرفی که نفس گیره

از این دنیا که بی ذوقه

منو ببر به اون موقع

 

از این دوری طولانی

منو  ببر به دورانی

که هر لحظه تو اونجایی

زیر بارون تنهایی ...

 

 منو ببر به اون حالت

همون حرفا همون ساعت

به اندوهِ غروبی که

به دلشوره ی خوبی که

تو چشمام خیره  می مونی

به من چیزی بفهمونی....

نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 22:34 توسط از تبار غربت| |

آدم ها که عوض می شوند

از (سلام)و (شب بخیر) گفتنِ شان می شود این را فهمید.

از حرف ها و نگاه ها

از گودال های عمیقی که بینِ تو و خودشان می کنند

و تویش را پر از دلیل می کنند.

از بعضی کلمه ها بیشتر استفاده می کنند

و بعضی ها را بی خیالش می شوند.

یک گودال هم توی قلب تو می کنند

که این یکی را خودت باید پر کنی.......!

 

پ.ن:تولد من و امام رضا مبارک

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 22:39 توسط از تبار غربت| |

آرامتر سکوت کن صدای بی تفاوتی هایت ازارم میدهد...

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...


تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...


لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...
 


که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ٬


لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار


لمس کن لحظه هایم را ...


تویی که نمی دانی من چگونه ..... ٬


لمس کن این با تو نبودن ها را ٬


لمس کن ...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 23:49 توسط از تبار غربت| |

خستم از آدمای این دنیا؛ از حرفاشون که باد هواست، دروغه....

دلگیرم از آدمای بی انصاف، که فقط خودشونو میبینند....

آدمایی که خوبیات بستری میشه تا فریبت بدن...

نبض زندگی رو قطع میکنن، نفس رو ازت میگیرن....

و چه سخته!!!........

و سخت ترین کار دنیا ترمیم اعتمادیه که از دست رفته..!!!

 

 

 

دل من چه خردسال است

ساده مینگرد...

ساده می خندد...

ساده می پوشد...

دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست

ساده می افتد...

ساده می شکند...

ساده می میرد....

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 0:19 توسط از تبار غربت| |

دست در دستانم که میگذاشتی، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دوید...

 

ساعت جیبی‏ات را که نگاه می‏کردی، یادم می‏آمد که وقت غنچه‏ها تنگ شده؛

درست مثل دل من برای تو.

 

آن روزها، سایه‏ات آن‏قدر بزرگ بود که وقتی می‏ایستادی، همه چیز را فرا می‏گرفت؛

اما امروز....

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 22:48 توسط از تبار غربت| |

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دوست و زنجیر کردن یک روح را

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر كسي باشي تا برايت گل بياورد .

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

ياد مي گيري كه خيلي مي ارزي .

 

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 1:57 توسط از تبار غربت| |

چقدر دنیا بزرگ شده است! تا چشم کار میکند جای تو خالیست....!!!!

 

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که بعضی دیگر حسرتش را...مثل بابا

 

روز پدر گرامیباد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 0:27 توسط از تبار غربت| |

  • از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.

  • فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
  •  
  • خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده اي ؟
  •  
  • او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

  • بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.

  • بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.

  • بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد
  • ناپديد شود.

  • بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته،
  • درمان کند و شش جفت دست داشته باشد.
  •  
  • فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
  •  
  • گفت :شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
  •  
  • خداوند پاسخ داد :فقط دست ها نيستند.مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
  •  
  • به اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.
  •  
  • خداوند سري تکان داد و فرمود :بله.
  •  
  • يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد، از پشت در بسته
  •  هم بتواند ببيندشان.

  • يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

  • و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،

  • بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.
  •  
  • فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد:
  •  
  • اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
  •  
  • خداوند فرمود :(( نمي شود !!چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من
  •  
  • نزديک است، تمام کنم.از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند،
  •  
  • يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.))
  •  
  • فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
  •  
  • اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي.
  •  
  • بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه
  • حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
  •  
  • فرشته پرسيد : فکر هم مي تواند بکند ؟
  •  
  • خداوند پاسخ داد :نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
  •  
  • آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
  •  
  • اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد
  • مصرف کرده ايد.
  •  
  • خداوند مخالفت کرد : آن که نشتي نيست، اشک است.
  •  
  • فرشته پرسيد :اشک ديگر چيست ؟
  •  
  • خداوند گفت :اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي،
  • سوگ و غرورش.
  •  
  • فرشته متاثر شد.
  •  
  • شما نابغه‌ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد،
  •  
  •  چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
  •  
  • زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.

  • همواره بچه ها را به دندان مي کشند.

  • سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.

  • بار زندگي را به دوش مي کشند،

  • ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.

  • وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.

  • وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.

  • وقتي خوشحالند گريه مي کنند.

  • و وقتي عصباني اند مي خندند.

  • براي آنچه باور دارند مي جنگند.

  • در مقابل بي عدالتي مي ايستند.

  • وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.

  • بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.

  • براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.

  • بدون قيد و شرط دوست مي دارند.

  • وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
  • دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.

  • در مرگ يک دوست، دلشان مي شکند.

  • در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،

  • با اين حال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.

  • آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر برايشان
  •  مهم هستيد.

  • خداوند فرمود:
  •  
  • -قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد

  • زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند
  •  هر دل شکسته اي را التيام بخشد

  • کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند.
  •  آنها شفقت و فکر نو مي بخشند

  • زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند
  •  
  • خداوند با مکثی با تاسف فرمود : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
  •  
  • فرشته پرسيد : چه عيبي ؟
  •  
  • خداوند گفت : قدر خودش را نمي داند

 

  •  "شل سيلور استاين"

 

نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 22:42 توسط از تبار غربت| |

Design By : Night Melody